شمس الدين حافظ

73

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى )

4 - ناز و كرشمه‌ى زيبا رويان خوش اندام تا زمانى است كه معشوق سرو قامت صنوبر رفتار ما جلوه‌گر شود [ يعنى پس از جلوه‌گرى دلبر ما ، ديگر كرشمه‌ى زيبا رويان جلوه‌اى ندارد ! سرو صنوبر خرام ، استعاره از دلبر سرو قامت موزون روش است . ] 5 - اى باد صبا ، اگر به كوى دوستان گذر كردى اين پيام ما را به جانان عرضه كن ؛ 6 - به او بگو : چرا مىكوشى از روى عمد نام ما را نبرى و ما را فراموشى كنى ؟ ( نيازى به تعمّد نيست ) زمانى مىرسد كه هرگز به ياد ما نيفتى و نام ما را نبرى ! 7 - حالت مستى ، در نظر معشوق ما خوش‌آيند است ؛ هم از اين روست كه اختيار ما را به مستى سپرده‌اند . [ يعنى اگر ما پيوسته مستيم از آن است كه معشوق اين حالت مستى را مىپسندد ! مستى در مصراع اول ، معنى خمارى هم مىدهد و در اين صورت معنى دوم مصراع اول چنين است : خمارى چشم معشوق ما بسيار دل‌نشين است . ] 8 - يقين دارم كه در روز قيامت ، نان حلال شيخ بر آب حرامى كه ما مىنوشيم ، يعنى شراب ، ترجيح نخواهد داشت . [ و شيخ در اين ميان سودى نخواهد برد . ] 9 - اى حافظ ، در هجران دوست اشكى بيفشان بدان اميد كه به ديدار او برسى ! ( ديدار دوست حاصل شود ) جنبه‌ى تصويرى اين بيت بسيار زيباست . شاعر وصال دوست را به پرنده‌اى تشبيه مىكند و قطره‌هاى اشك خود را به دانه‌اى كه در مسير اين پرنده ريخته مىشود تا شايد پرنده‌ى وصال به هواى دانه ، در دام بيفتد و ديدار دوست حاصل شود . ] 10 - آسمان ، با همه‌ى گستردگى و هلال ماه ، با همه‌ى بلندىاش ، غرق نعمت و بخشش حاجى قوام ما هستند . [ شاعر آسمان را مانند دريا و هلال ماه را مانند كشتى در اين دريا مىبيند و مقصود از بيت بيان اغراق‌آميز بخشندگى حاجى قوام الدين حسن ، وزير شاه ابو اسحاق اينجوست كه نسبت به حافظ عنايت و حافظ نسبت به او ارادتى داشته و در برخى غزل‌هايش از او به نيكى و بزرگوارى ياد كرده است . حاجى قوام ، در سال 754 درگذشته است . ] 12 - خاطر مجموع اى فروغ ماهِ حُسن از روى رخشان شما * آبروى خوبى از چاه زَنَخدانِ شما ، عزم ديدار تو دارد جان برلب‌آمده * بازگردد يا برآيد ؟ چيست فرمان شما ؟ كس به دور نرگست طَرْفى نبست از عافيت * بهْ كه نفروشند مستورى به مستان شما ! بخت خواب‌آلود ما بيدار خواهد شد مگر * زان كه زد بر ديده آبى روى رخشان شما